عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
554
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
كه برخاست ، و بلشكرگاه خالد آمد ، بر عمار ياسر رسيد ، گفت : يا ابا اليقظان خبر رسيدن شما بقوم رسيد ، يكسر بگريختند ، من ماندم از ايشان كه نگريختم ، و مسلمان شدم ، اگر مرا ازين اسلام نفع و أمن خواهد بود تا بر جاى باشم ؟ و الّا تا من نيز چون ديگران بگريزم ؟ عمار او را امان داد ، و در حمايت خويش گرفت . ديگر روز بامداد كه مسلمانان آنجا رسيدند ، خالد بفرمود تا غارت كردند ، و آن مرد را نيز بگرفتند كه امان از عمار يافته بود ، و مال از وى بستدند . عمار گفت : دست ازين مرد بازداريد كه وى مسلمانست ، و من او را امن كردهام . خالد خشم گرفت ، گفت : امير من باشم تو چرا امان ميدهى ؟ عمار وى را جواب درشت داد ، و خالد نيز درشت گفت . پس چون به مدينه بازگشتند ، و قصّه با مصطفى ( ص ) بگفتند ، رسول خدا امان عمار را اجازت داد ، امّا وى را گفت كه : بىدستورى امير ديگر باره نگر تا امان ندهى . خالد گفت : يا نبىّ اللَّه سبّنى هذا العبد الأجدع ، و كان عمار مولى لهشام بن المغيرة . و خالد به حضرت مصطفى ( ص ) عمار را سبّ كرد ، و بسخن برنجانيد . رسول گفت : « يا خالد لا تسبّ عمارا فمن سبّ عمارا ، سبّه اللَّه ، و من ابغض عمارا ابغضه اللَّه » . عمار برخاست تا برود ، رسول خدا گفت : الى خالد ! عذرى از وى بخواه ، و دل وى بدست آر . خالد فرا پيش رفت ، و از وى عذر خواست . عمار چون اعراضى ميكرد آن گه هم راضى شد از وى . پس ربّ العالمين آيت فرستاد كه : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ اى شما كه مؤمنانايد ، فرمان خدا و رسول و اولى الأمر بجاى آريد . اولى الامر خالد وليد است ، كه رسول خدا او را بر لشكر اسلام امير كرده بود . ميگويد اميران را و واليان را طاعت دار باشيد . مصطفى ( ص ) گفت : « من اطاعنى فقد أطاع اللَّه و من عصانى فقد عصى اللَّه ، و من يطع الأمير فقد أطاعنى ، و من يعص الأمير فقد عصانى » ، و قال ( ص ) :